نکات گزیده درس «حوزه‌های تخصصی علوم اجتماعی»؛ نکته ۷۳

ساختارگرایی پنج مشخصه اصلی دارد:

۱, گرایش به پوزیتویسم: ساختارگرایی هم اشتیاق دائم به علمی بودن داشته است و هم رویکردی پوزیتویستی به علم اختیار کرده است.

۲, ضدّیت با تاریخ‌گرایی: ساختارگرایی که بدین‌سان داعیه علمی بودن و ضدّیت با تاریخ‌گرایی دارد، قاطعانه از فرهنگ‌گرایی و نظریه انتقادی فاصله گرفته است. هم مثلاً نظریه انتقادی و هم فرهنگ‌گرایی سرمایه‌داری را تمدنی در میان دیگر انواع تمدن می‌دانند و بدین طریق قادر می‌شوند در نقطه مقابل زمان حال به گذشته یا آینده‌ای آرمانی متوسل شوند؛ اما برعکس، ساختارگرایی به نظریه‌پردازی درباره زمان حال می‌پردازد.

۳, پای‌بندی به سیاست اسطوره‌زدایی: تأکید بر اینکه ساختارها همان لایه‌های عمیق واقعیتند که در زیر واقعیات انضمامی پنهانند و به آنها شکل می‌بخشند، به‌آسانی می‌تواند راه را برای نوعی سیاست اسطوره‌زدایی باز کند. بر این اساس، تحلیل‌گر ساختارگرا کسی است که حقایق پوشیده و پنهانی را کشف کند.

۴, نظریه‌گرایی: ساختارگرایی در مقام علمِ مطالعه امور ایستا که گرایش ضدّتجربه‌گرایانه داشت، ناگزیر به سوی الگوهای نظری بسیار انتزاعی و صوری تمایل پیدا کرد و به همین دلیل بود که تقابل‌های دوتایی به‌مثابه استعاره‌ای ساختارگرایانه مطرح شد.

۵, ضدّیت با اومانیسم: مادام که به تغییر، فرایند و حتی نمونه تجربی منفرد توجه نمی‌شود، می‌توان به‌آسانی نیات و کنش‌های سوژه انسانی را به‌عنوان چیزهایی که هیچ ربطی به خصلت‌های ساختاری نظام‌ها ندارند دور انداخت؛ بدین ترتیب ساختارگرایی به وجه بارزی از سوژه مرکزیت‌زدایی می‌کند.

 

 

منبع: درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر. میلنر و براویتز.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *